متنی که در پی خواهد آمد٬ حاصل واکاوی احمد اشرف از تاریخ اقتصاد سیاسی ایران است. همان طور که غنی نژاد در کتاب اخیرش با نام «اقتصاد و دولت در ایران» مطرح می کند٬ دو نظریه ی اصلی ایرانی در مورد تاریخ اقتصاد سیاسی ایران وجود دارد که یکی توسط کاتوزیان و دیگری توسط احمد اشرف مطرح شده است. مقاله ی حاضر که در مجله ی «نگاه نو» به سال ۱۳۴۶ در چندین قسمت منتشر شد٬ نگاه اشرف به موضوع اقتصاد سیاسی ایران را توضیح می دهد. از آنجا که من نسخه ی الکترونیکی از این مقاله نیافتم٬ با مراجعه به کتابخانه ی ملی آن را دریافت و مطالعه و سپس بخش عمده ی آن را تایپ کردم که دیگر پژوهشگران هم به راحتی به آن دسترسی داشته باشند.
مجله xadی نگاه نو
نظام آسیایی یا نظام فیودالی
نویسنده: احمد اشرف
مقاله ی نظام فیودالی آسیایی
...
تفکر و بررسی در روابط مردمان یکجا نشین و مردمان کوچ نشین و نتایج و آثاری که بر این روابط مترتب است در تاریخ افکار و نظریات اجتماعی سابقه ای کهن دارد که به نام نظریه ی «تنازع میان گروهی» یا «نزاع خارجی» خوانده می شود.
این نظریه که ریشه های تاریخی آن به عهد کلاسیک (یونان باستان) نظریات اجتماعی می رود٬ منشاء قشر بندی اجتماعی و پیدایش دولت را نتیجه ی قهر و غلبه ی یک ایل بر ایلات دیگر و یا بر مردمان یکجانشین شهرها و روستاها می داند. از مشخصات اساسی این نظریه آن است که اساس و مبنای دولت را در غلبه ی اقلیت نیرومند بر اکثریت مردم می داند. از این رو اقلیت مذکور به صورت طبقه ی حاکم متجلی می شود. دیگر آن که نظام اقتصادی مبتنی بر مالکیت خصوصی اموال در روابط طبقات حاکم و محکوم استقرار می یابد و این طبقه ی اخیر نیز به طور مداوم در طلب کسب قدرت و حاکمیت هستند. و سرانجام آن که هم طبقه ی حاکم و هم طبقه ی محکوم می بایست در اراضی محدود و معین با یکدیگر زندگی کنند.
یکی از صاحبنظران برجسته ی این نظریه ابن خلدون است. وی دارای مرتبه ای بلند میان طرفداران مکتب «نزاع خارجی» است به خصوص آن که گمپلویچ از اعاظم پیشروان این مکتب در نیمه ی دوم قرن نوزدهم فصلی از کتاب جامعه شناسی خود را تحت عنوان «متفکر جامعه شناس عرب در قرن چهاردهم» به وی اختصاص داده است.
به نظر ابن خلدون نبرد و تنازع میان دو شیوه ی اساسی معیشت بادیه نشینی و یکجانشینی ریشه ی تحولات تاریخی و پیدایش و استقرار دولت و طبقه ی حاکم به شمار می آید٬ چنان که می گوید: «زندگی بادیه نشینی کهن تر و پیشتر از زندگی شهرنشینی است و بادیه نشینی به منزله ی گهواره ی اجتماع و تمدن است و اساس تشکیل شهرها و جمعیت آنها از بادیه نشینان به وجود آمده است.»
به عقیده ی ابن خلدون در حالی که طوایف دامدار و صحرا نشین در جستجوی مرتع در حرکت هستند. مردم یکجا نشین در روستاها و شهرک ها گرد آمده سکونت گزیده اند. در شرایط سکونت در یک محل٬ فساد و تن آسانی و تجمل پرستی و تنزل اخلاق اجتماعی توسعه یافته و موجب تباهی تار و پود اخلاقی جامعه و طبقه ی حاکم بر آن می شود. در حالی که در میان قبایل صحرا گرد و بادیه نشین٬ سخت کوشی و نبرد مداوم با طبیعت و طوایف دیگر موجب سادگی رفتار و قدرت بدنی آنان می شود.
بدین ترتیب مردم یکجانشین دایما مقهور مردمان دلاور و جنگجوی قبایل می شوند که آنان هم به نوبه ی خود به تن آسانی و تجمل پرستی شهری خو گرفته و سرانجام مغلوب طوایف صحراگرد دیگر می شوند. چنین است سیر دوری جوامع بشری به نظر ابن خلدون. اما به نظر ابن خلدون در حالی که اجتماعات طوایف صحراگرد فاقد قشربندی اجتماعی است٬ اجتماعات مردم یکجانشین از قشرهای متفاوت اجتماعی تشکیل شده و منشاء طبقه ی حاکم و دولت را باید در غلبه ی طوایف بی طبقه بر اجتماعات دارای طبقه دانست. و از این لحاظ تفاواتی میان نظریه ی وی با نظریه ی اصحاب مکتب نزاع خرجی چون «گمپلویچ»٬ «راتزنهوفر»٬ و «اپن هایمر» وجود دارد.
بدین ترتیب مشاهده می شود که نظریه ی ابن خلدون و اصحاب مکتب نزاع میان گروهی یا نزاع خارجی می تواند در شناخت برخی از ویژگی های تاریخ ایران مورد استفاده قرار گیرد. لکن چنان که پیش از این متذکر شدیم٬ گرچه استیلای برخی از ایلات بر جامعه ی ایرانی به طور مداوم جریان داشته است٬ دارای ویژگی هایی است که با این نظریه قابل درک و فهم نیست. به خصوص آن که در ایران گذشته از تسلط ایلات بر جامعه ی شهری و روستایی٬ همواره کوچ نشینی و یکجانشینی طی قرون متمادی در کنار یکدیگر وجود داشته و شبکه ی روابط خاصی را پدید آورده اند. بنابراین دوام و بقای نظام ایلی در کل ساختمان اجتماعی ایران مسایلی را پدید آورده است که باید مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد و در هر تحلیلی از تحولات تاریخی در این سرزمین به حساب آبد. گذشته از آن در چنین اوضاع و احوالی هم اجتماعات یکجانشین و هم اجتماعات ایلی دارای قشربندی اجتماعی بوده اند و اجتماعات اخیر کمتر به صورت قبایل بدوی وجود داشته اند٬ که خود دارای نتایج و آثار پر اهمیتی بوده است. خلاصه آن که در ایران همواره امکان بالقوه ی استیلای ملوک الطوایفی وجود داشته و چنانچه خصوصیات این نظام را در نظر آوریم مشاهده می کنیم که دارای خصایص نظام فیودالی به معنای غربی آن نبوده است.
نتیجه
سخن کوتاه آن که٬ به نظر ما جامعه ی ایرانی میان این سه نمونه ی متعالی نظام فیودالی و نظام آسیایی و نظام ملوک الطوایفی در نوسان بوده و در هر دوره ای به یکی از آن ها بیشتر متمایل می شده است٬ بدون آن که به طور مطلق یکی از این نمونه های متعالی عینا در عمل مصداق پیدا کرده باشد. بدیهی است که مشخص کردن هر دوره ای با یکی از این نمونه های متعالی که صرفا به خاطر سهولت در تحلیل اجتماعی ابداع شده اند٬ بدان معنی نیست که ویژگی های نمونه های دیگر در واقعی زندگی اجتماعی وجود نداشته باشد. بلکه حقیقت آن است که در واقعیت زندگی انسانی این نمونه های متعالی با یکدیگر ترکیب می شوند و قابل تمایز نیستند. بنابراین پیشنهاد ما آن است که برای تفهم هر دوره ای باید این ابزار تحلیلی یا نمونه های متعالی را به کار بریم تا اولا وسیله ای برای سنجش دوره ها با یکدیگر در دست داشته باشیم و همچنین بتوانیم این دوره ها را با دوره های تاریخی در تمدن های دیگر مقایسه کنیم و سرانجام آن که نزدیکی و انحراف واقعی ویژگی های هر دوره ای را نسبت به مشخصات اساسی این نمونه های متعالی دریابیم و بدین ترتیب به تصویر و درک و فهم دوره های تاریخی موفق آییم.
در شماره ی آینده به بررسی دوره های تاریخ ایران با توجه به این نمونه های متعالی می پردازیم و با استفاده از آن ها برخی از ویژگی های اساسی این دوره ها را در نظر می آوریم.
دوره بندی تاریخ ایران
در مقدمه ی این بررسی کوتاه٬ برخی از ویژگی های اساسی دوره های تاریخی فیودالیزم و نظام آسیایی و نظام ملوک الطوایفی را مورد بحث قرار دادیم. در این مبحث به دوره بندی تاریخ ایران از نظرگاه های گوناگون می پردازیم و طرحی برای تحقیق در ویژگی های تاریخی در دوره های فرعی تاریخ ایران و نوسان احتمالی آن میان نمونه های متعالی یاد شده ارایه می دهیم.
هر یک از صاحبنظرانی که در ادوار تاریخ ایران مطالعه و تحقیق کرده اند٬ داده های تاریخی را به شیوه ی فکری و تعلقات نظری خود تحلیل و ترکیب نموده و درباره ی دوره بندی تاریخ ایران نظر داده اند. برخی از دانشمندان غربی٬ که در جستجوی بکاربستن تجربیات تاریخی تمدن غرب در جوامع دیگر هستند٬ از نظام فیودالی در غالب ادوار تاریخ ایران٬ از عهد هخامنشیان تا دوره ی اخیر٬ یاد می کنند. گروهی دیگر که میان نظام فیودالی در مغرب زمین با شیوه ی زمینداری در مشرق زمین قایل به تفاوت و تمایز هستند٬ درباره ی فیودالی بودن نظام سیاسی و اقتصادی-اجتماعی ایران در غلب دوره های فرعی تاریخ ایران تردید روا می دارند و هر کدام برای این تمایز دلیلی ارایه می دهند. شرق شناسان شوروی که به سیر خلل ناپذیر جوامع بشری از یک مسیر مستقیم تک خطی و دوره های معین تاریخی قایل هستند٬ تاریخ ایران را به همین شیوه دوره بندی می کنند. برخی دیگر که قایل به وجود نظام آسیایی در ایران و کشورهای شرقی هستند٬ غالب دوره های تاریخ ایران را دارای ویژگی های تاریخی نظام آسیایی می دانند.
بدین ترتیب٬ در باب دوره بندی تاریخ ایران در میان ایران شناسان و ظرق شناسان می توان چهار نظریه را از هم تمیز داد. ما نظریات هر یک از این گروه ها را به اختصار باز می گوییم:
اول – شرق شناسان و ایران شناسان شوروی و دوره بندی تاریخ ایران:
غالب شرق شناسان و ایران شناسان شوروی نظریه ی سیر خلل ناپذیر و تک خطی همه ی جوامع انسانی از دوره های جامعه ی اشتراکی ابتدایی٬ نظام برده داری٬ نظام فیودالی٬ نظام سرمایه داری جدید٬ و سرانجام٬ نظام سوسیالیستی و کمونیستی را برای تحلیل داده های تاریخی به کار می برند. از این رو٬ در صددند که در تاریخ ایران همه ی این دوره ها را به ترتیب بیابند تا بر صحت و اعتبار نظریه ی از پیش ساخته شده ی آن ها خللی وارد نیاید. بدین ترتیب است که ایران شناسان شوروی که بر روی هم خدمات ارزنده ای در راه شناخت ویژگی های تاریخ ایران کرده اند٬ منابع و مآخذ تاریخ ایران را مورد تحقیق و تحلیل قرار می دهند.
در مجموعه ای که گروهی از ایران شناسان شوروی فراهم آورده اند و اخیرا به همت مترجم توانا و دانشمند٬ کریم کشاورز٬ به فارسی برگردانده شده است٬ نظریه ی کلی آنان و غالب ایران شناسان شوروی را درباره ی دوره بندی تاریخ ایران می توان یافت.
به نظر ایران شناسان شوروی٬ دوره ی مادها و هخامنشیان و اشکانیان منطبق با دوره ی تاریخی برده داری است. سپس در اوایل عهد ساسانی سازمان برده داری دچار پاشیدگی می شود و «مرحله ی نخست جامعه ی فیودالی در ایران پدید می آید». پس از استیلای عرب٬ «دوران تفوق اشکال غیر متکامل و ناقص مالکیت فیودالی زمین و آب٬ یعنی مالکیت فیودالی دولت و ملکداری غیر مشروط» به وجود می آید. از آغاز قرن دهم تا آغاز قرن سیزدهم میلادی جامعه ی فیودالی به سیر تکاملی خود ادامه می دهد و در عهد مغول٬ دوران متکامل فیودالی مشاهده می شود. از اواسط قرن ۱۴ تا پایان قرن ۱۵ دوره ی پاشیدگی فیودالی و قیام های خلق است.
در عهد صفویه نیز نظام فیودالی همچنان به سیر خود ادامه می دهد منتها در زمان سلطنت شاه عباس دچار تمرکز می شود. در سده ی هجدهم و نوزدهم نظام فیودالی دچار انحطاط می شود و در معرض استعمار دول غربی قرار می گیرد. تا آن که در سده ی حاضر بورژوازی در ایران رشد می کند و سرانجام فیودالیزم را از میان می برد.
بدین ترتیب٬ از عهد ساسانیان تا قرن حاضر نظام فیودالی بر ایران حاکم بوده منتها در هر دوره ی فرعی دارای ویژگی های بوده است. چنان که پطروشفسکی در ایرن باره چنین می گوید:
«بر روی هم اکثر مورخان غربی به جای آن که فیودالیزم شرقی و غربی را انواع ویژه ی شکل واحدی بدانند٬ می کوشند عدم تشابه اصلی آن دو را مبتنی بر اختلاف اساسی قلمداد کنند و علامات و آثار درجه دوم را همچون ویژگی های اصلی بشمارند.»
دوم – نظریه ی نظام فیودالی در ایران:
برخی از دانشمندان غربی که متمایل به تعمیم تجربیات تمدن غربی در عهد فیودالیته بر جوامع دیگر هستند٬ از نظام فیودالی یا شبه فیودالی در غالب ادوار تاریخ ایران٬ از عهد مادها و هخامنشان تا دوره ی اخیر یاد می کنند. هرتسفلد عهد هخامنشان را با دوره ی تاریخی فیودالی یکی می داند. کریستن سن نیز که در مقدمه ی کتاب خود نظری به جامعه ی ایرانی در عهد هخامنشان می افکند٬ این دوره را دوره ی فیودالی می نامد. بسیاری از دانشمندان دیگر که نظام اجتماعی ایران بعد ار اسلام را مورد مطالعه و تحقیق قرار داده اند به وجود نظام فیودالی در دوره های مختلف اشاره می کنند. از آن جمله اند پولیاک تا آنجا که اقطاع را مربوط به عهد فیودالیته می داند. کاین و بن شمش که اقطاع اسلام را با فیف غربی یکی پنداشته است و بسیاری دیگر از دانشمندان غربی از نظام فیودالی در ادوار مختلف تاریخ ایران سخن می گویند.
چنان که مشاهده می شود٬ میان نظریه ی این گروه از دانشمندان٬ به خصوص آنهایی که تاریخ ایران از غهد ساسانیان تا دوره ی اخیر را مورد مطالعه و تحقیق قرار داده اند٬ با نظریات دانشمندان شوروی درباره ی نظام اجتماعی ایران در همین دوره تشابهی وجود دارد. اما باید توجه داشت که این همرایی درباره ی فیودالی بودن نظام اجتماعی ایران در این زمان دلیل همرایی دو نظریه ی تاریخی آنان نیست. زیرا دانشمندان شوروی این دوره ی طولانی را به عنوان یکی از مراحل تکامل تک خطی و خلل ناپذیر تاریخ ایران می دانند حال آن که دانشمندان غربی صرفا به همین دوره ی تاریخی از نظر تشابهی که با سازمان های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در تمدن غربی داشته است نظر دارند.
سوم – نظریات مربوط به تفاوت نظام زمینداری درایران و نظام فئودالی در مغرب زمین:
گروهی دیگر از ایران شناسان و شرق شناسان میان نظام زمین داری در مشرق زمین با نظام فیودالی در غرب قایل به تمایز و تفاوت هستند. و در واقع نظام های شرقی را فاقد ویژگی های اصلی فیودالیزم می دانند. و این تفاوت و تمایز را از دوره ی مادها و هخامنشیان تا دوره ی اخیر شامل می دانند. گرچه هر کدام دوره های فرعی خاصی همچون عهد هخامنشان یا دوره ی استیلای عرب و عهد خلفا و یا دوره های جدید را در نظر می آورند.
کول برن در فیودالی بودن نظام سیاسی و اقتصادی-اجتماعی دوران هخامنشان تردید روا می دارد و چنین می گوید: «اما ما نمی دانیم که یک نظام زمین داری واقعا فیودالی در ایران وجود داشته است و دلایلی در دست داریم که ما را بر آن دارد که چنین نظامی وجود نداشته است.» وی یکی از دلایل اصلی نبودن نظام فیودالی را در رونق شهرها و تجارت پولی می داند. به نظر وی٬ با آن که در عهد اشکانیان تمایل فیودالی افزایش می یابد و قابل مقایسه با دوران متاخر فیودالی در اروپا است٬ جنبه های فیودالی آن به مراتب کمتر از اروپا بوده و بیشتر به یک نظام بوروکراتیک شباهت داشته است. تا آن که در عهد ساسانیان با ایجاد امپراطوری ساسانی تمایلات فیودالی به حداقل می رسد. در مورد نظریه ی کول برن باید توجه داشت که وی اساسا بر جنبه های سیاسی نظام های فیودالی توجه دارد و بر خلاف مارکس و اصحاب وی جنبه های اقتصادی و شیوه ها و روابط تولید را دارای اهمیت چندانی نمی داند.
درباره ی ویژگی های نظام زمین داری در ایران و سایر کشورهای اسلامی تحقیقات و نظریات بیشتری در دست است. یکی از دانشمندان بزرگی که در این زمینه صاحب نظر است و دارای تاثیر بسیار بر حلقه ی متفکران غربی بوده است٬ بکر مورخ اجتماعی آلمانی است. وی نخستین صاحب نظری است که آشکارا ویژگی های زمینداری در جوامع اسلامی را مورد توجه قرار داده و تفاوت اقطاع (یا بنفیس) شرقی را از «فیف» غربی به وضوح باز می شناسانده است. نظریه ی بکر بر آراء ماکس وبر تاثیر مستقیم گذارده و در واقع مبانی تمایز میان فیودالیزم مبتنی بر فیف و فیودالیزم مبتنی بر بنفیس را که در آراء وبر از آن یاد کردیم فراهم آورده است.
دانشمندان دیگر از جهات مختلف میان نظام های شرقی و ایرانی با نظام فیودالی در غرب قایل به تمایز شده و این تفاوت را در اشاعه ی اقتصاد پوی٬ رونق مبادلات٬ رونق شهرنشینی و ساختمان اجتماعی شهرها و نظام بوروکراتیک موثر دانسته اند.
یکی از دانشمندانی که در تاریخ زمینداری از حمله ی عرب تا دوره ی حاضر مطالعات و تحقیقات ارزنده ای کرده است پروفسور لمبتون٬ نویسنده ی کتاب «مالک و زارع در ایران»٬ است. وی نیز از بکاربردن تصور عامل و شامل فیودالیزم در مطالعه و تحقیق تاریخ زمینداری در ایران خودداری کرده و نظام ارضی ایران را یک نظام فیودالی در معنای غربی آن ندانسته است. چنان که می گوید «از روش اقطاع گاهی به عنوان «فیودالیزم» یاد شده و حال آن که مقتضیاتی که مایه ی ایجاد و پیشرفت روش اقطاع داری شده با آنچه هنگام توسعه و تکامل فیودالیزم در مغرب اروپا وجود داشته متفاوت بوده است. نتایج این دو روش یعنی اقطاع شرقی و فیودالیزم غربی به هم شبیه نیست و ذکر کلمه ی فیودالیزم در مورد ممالک خلافت شرقی از جمله ایران موجب گمراهی است.»
پولیاک نیز با آن که اقطاع را از ویژگی های دوران فیودالیته می داند٬ میان فیوداللیزم شرقی و غربی قایل به تمایز می شود و اساس آن را در رواج اقتصاد پولی و تجمع فیودال ها در شهرهای شرقی معرفی می کند.
چهارم – نظام آسیایی در ایران:
چنان که در مبحث اول این مقاله اشاره کردیم٬ تصور نظام آسیایی یا شیوه ی تولید آسیایی که از اوایل قرن نوزدهم به وجود آمده بود٬ مورد توجه خاص مارکس و انگلس قرار گرفت. اما آن ها با وجود علاقه ای که به مطالعه ی تاریخ ایران برای تحقیق در ویژگی های نظام آسیایی در این جامعه داشتند٬ (انگلس برای این منظور حتی به فرا گرفتن زبان فارسی پرداخته بود) به علت وسعت موضوع و عدم دسترسی به منابع و مآخذ اصیل به این کار موفق نشدند. شرق شناسان و ایران شناسان شوروی نیز که در دهه ی سوم قرن حاضر مطالعه در نظام های آسیایی کشورهای شرقی ایران را آغاز کرده بودند به سبب تغییر جهتی که در نظریه ی رسمی دولت شوروی در اوایل دهه ی چهارم پدید آمد همان سیر تک خطی و خلل ناپذیر تکاملی را به عنوان الگوی تحقیقات ایران شناسی برگزیدند.
ویتفوگل نیز که سی سال به تحقیق درباره ی نظام های آسیایی پرداخته بود به تاریخ ایران کمتر توجه نمود و فقط در ۱۵ صفحه از کتاب ۵۰۰ صفحه ای وی اشاراتی به برخی از خصوصیات نظام آسیایی در دوره ی هخامنشیان٬ پارت ها٬ ساسانیان و دوره ی اسلامی به چشم می خورد. وی هنگام بحث از ویژگی های نظام آسیایی به طور کلی٬ که با یک نظام منطقی دقیق آن را ساخته و پرداخته است٬ مثال هایی از تاریخ ایران می آورد. این مثال ها عبارتند از الگوی بهره وری از شبکه های وسیع آبیاری٬ نظام ارضی٬ اداره ی دهات٬ فرمانروایی آسیایی٬ ساتراپ ها٬ روحانیون٬ خواجگان٬ نظامیان٬ جاده ها٬ پست دولتی٬ خوار کردن سران حکومت به وسیله ی فرمانروای مطلق العنان در عهد هخامنشیان و نظام زمینداری عهد پارت ها٬ پست دولتی٬ و مقهور کردن سران حکومت در عهد ساسانیان و مدیریت آبیاری٬ تمایل به حکومت مذهبی٬ ناایمنی اداری٬ و بردگان در دوره ی اسلامی.
اساس و مبنای نظریه ی ویتفوگل آن است که در نظام آسیایی یک بوروکراسی عظیم که در راس آن شخص فرمانروای مستبد و ستمگر و مطلق العنان آسیایی قرار دارد با قدرت مطلق و تام و تمام و بدون چون و چرا بر جامعه حکم می راند و هیچ قدرتی در برابر امیال و آرزوها و قدرت طلبی مطلق وی یارای مقاومت ندارد. وی با دقت بسیار سازمان اداری چنین دولتی را تشریح می کند و هنگام بحث از طبقات اجتماعی٬ طبقه ی حاکم نظام آسیایی را بر خلاف نظام فیودالی٬ طبقه ی مالکان وسایل تولید ندانسته است.
چنان که از این تصویر کوتاه آشکار می شود٬ هر یک از محققان و دانشمندانی که درباره ی ادوار تاریخ ایران مطالعه و تحقیق کرده اند با بکار بردن تصورات و نظریاتی که داشته اند٬ دوره های تاریخ ایران را به شوه ای و شکلی خاص تصویر کرده اند. درباره ی برخی از این دوره های فرعی اختلاف نظر بسیار است و درباره ی برخی از ادوار دیگر اختلاف نظر کمتر دیده می شود. عهد هخامنشیان از دوره هایی است که بیش از هر دوره ی دیگر درباره ی نظام سیاسی و اقتصادی-اجتماعی آن اختلاف نظر وجود دارد. چنان که ایران شناسان شوروی آن را منطبق بر دوره برده داری می دانند. حال آن که هرتسفلد و کریستن سن آن را منطبق با دوره ی فیودالی می پندارند و ویتفوگل و معتقدان نظریه ی نظام آسیایی آن را منطبق با دوره ی تاریخی شیوه ی تولید آسیایی تصور می کنند. و سرانجام کول برن و همفکران وی از نوعی نظام اداری غیر فیودالی در عهد هخامنشیان سخن می گویند و امپراطوری هخامنشی را یک نظام فدرال٬ و نه یک نظام فیودال٬ معرفی می کنند.
دوره ی پارت ها را دانشمندان شوروی دوره ی برده داری٬ کریستن سن دوره ی فیودالی٬ کول برن دوره ی شبه فیودالی٬ و ویتفوگل دوره ی نظام آسیایی می دانند. دوره ی ساسانیان را دانشمندان شوروی دوره ی فیودالی می دانند و در این نظر کریستن سن نیز تا حدی با آنان موافق است. حال آن که ویتفوگل این دوره را دوره ی آسیایی و کول برن آن را نظام اداری غیر فیودالی معرفی می کنند.
دوران تسلط اعراب و حکومت خلفا را ایران شناسان شوروی دوره ی فیودالی تکامل نیافته می دانند و بکر آن را یک نظام ادای و مالی متفاوت با نظام فیودالی غربی معرفی می کند. پروفسور لمپتون نیز با نظر بکر موافق است و پولیاک نیز از تمایز نظام زمینداری در شرق و غرب سخن می گوید. دوره ی تسلط سلجوقیان و به خصوص در عهد مغول بیش از هر دوره ی دیگری در تاریخ ایران تمایلات فیودالی بروز می کند. ایران شناسان شوروی و به خصوص پطروشفسکی در این زمینه تحقیقات ارزنده ای کرده اند. با این همه٬ پروفسور لمپتون به تفاوت های اساسی در ریشه ها و علل پیدایش نظام زمینداری در سرزمین های خلافت شرقی و عهد مغول با نظام فیودالی غرب اشاره می کند و حتی از بکار بردن تصور کلی فیودالیزم برای این دوره پرهیز می کند.
دوره ی صفویه را شرق شناسان شوروی به عنوان دوره ی فیودالیزم متمرکز مورد بررسی قرار می دهند٬ حال آن که پروفسور لمپتون و منورسکی از بکار بردن این تصور برای این دوره خودداری می کنند. نظام زمینداری در عهد قاجاریه نیز از نظرگاه ایرانشناسان شوروی و برخی از شرق شناسان غربی منطبق با دوره ی فیودالی معرفی می شود٬ حال آن که گروهی دیگر از جمله پروفسور لمپتون و کدی و هاس و دیگران آن را نظام فیودای نمی دانند.
****
به نظر ما برای دوره بندی تاریخ ایران و شناخت ویژگی های آن باید به مسایلی چند که در زیر خواهد آمد توجه کرد. و نیز برای آن که بررسی از تحزب و الگوهای قالبی و نظریات از پیش ساخته دور باشد باید ویژگی های هر دوره را آن طور که هست با نمونه های متعالی یاد شده سنجید و ارزیابی کرد و به خصوص تمایزات و تفاوت ها و انحرافات واقعیت های تاریخی را از نمونه های متعالی مشخص کرد. از اهم مسایلی که باید مورد توجه قرار گیرد٬ صور گوناگون و تحولات روابط تولید از یک سو و روابط قدرت سیاسی از سوی دیگر است که به نظر ما هر دو در زیرساخت اساسی جامعه قرار دارند. نقش دولت در روابط تولید اقتصادی و ویژگی های سلسله مراتب اداری و نقش تولید کنندگان اصلی فرآورده های اقتصادی و روابط آن ها با یکدیگر نیز از آن جمله اند.
از جمله ی مسایلی که در نظر گرفتن آن ها برای شناخت ویژگی های هر دوره ضروری به نظر می رسند٬ موارد زیر است:
الف – تحقیق در انواع زمین داری و شیوه های تولید روستایی و بهره کشی از کشاورزان. به بیان دیگر تعیین نسبت مالکیت مشروط و مالکیت مطلق اراضی در صور گوناگون زیر:
۱ – تعیین حجم اراضی دولتی٬ یعنی اراضی ای که دستگاه اداری دولت مرکزی یا دولت های ایالتی مستقیما از آن ها بهره برداری می کرده اند و در آن ها بهره ی مالکانه و مالیات توام بوده است.
۲ – اراضی متعلق به شخص فرمانروای جامعه و اعضای خاندان وی.
۳ – شیوه ی تخصیص اراضی که در اختیار زمینداران بزرگ قرار می گرفته است و نسبت آن ها به سایر انواع زمینداری. آیا این زمین داران٬ همچون آزادگان یونانی و رومی٬ طبقه ی برده دار بوده اند؟ آیا زمینداران بزرگ٬ اراضی را به صورت «بنفیس» که «اقطاع» نوعی از آن است در اختیار داشته اند و تخصیص به مقام اداری آنان تعلق می گرفته است و اگر چنین بوده است معنا و مفهوم آن چه بوده است؟ یا آن که تخصیص به صورت «فیف» در فیودالیزم غربی بوده و به شخص زمیاندار بزرگ تعلق داشته است؟ و سرانجام آن که آیا این تخصیص ها٬ چنان که در مورد «سیورغال» در عهد مغول دیده شده٬ دارای معافیت ها و امتیازات حقوقی و قضایی نیز بوده اند یا نبوده اند؟
۴ – اراضی وقفی به چه ترتیبی اداره می شده و چه نسبتی از کل اراضی را تشکیل می داده و معنا و مفهوم آن چه بوده است؟
۵ – مالکیت خصوصی و مالکیت جماعت های روستایی به چه ترتیبی بوده و چه نسبتی را شامل می شده است. آیا واحدهای روستایی همواره به صورت جماعت روستای اراضی را کشت و زرع می کرده اند و در واحد ده نوعی نظام اشتراکی وجود داشته است یا نه؟
ب – روابط زمینداران با دولت مرکزی و نیروی کار کشاورزی چگونه بوده است؟
۱ – رابطه ی فرمانروای مرکزی با زمینداران بزرگ به چه ترتیب بوده است؟ آیا زمینداران بزرگ از استقلال بوده اند و رابطه ی آن ها مبتنی بر قراردادهای فیودالی بوده است٬ یا آن که آنان مقهور قدرت و تسلط فرمانروای مطلق بوده اند؟
۲ – نظام اداری نوعی توسعه ی حکومت خانوادگی شخص فرمانروا و خانواده ی وی به شمار می آمده و یا آن که پراکندگی بوروکراتیک مبتنی بر سلسله مراتب و مقررات و قوانین مشخص شیوع داشته است؟ و این که آیا تخصیص به مقام زمیندار تعلق می گرفته است و یا به شخص وی.
۳ – این که جماعت آزاد روستایی به چه نسبتی وجود داشته و در چه وضعی به سر می برده و این که وابستگی و تقید نیروی کار روستایی به چه ترتیبی بوده است؟ آیا نیروی کار کشاورزی را بردگان تشکیل می داده اند یا روستاییان وابسته به زمین؟ و این که میزان وابستگی و تقید روستاییان به زمین به چه ترتیب بوده است؟ آیا بردگی تولیدی شایع بوده و یا بردگی خانگی و غلام بارگی و کنیز بارگی؟ و در صورتی که نظام برده داری در تولید وجود داشته است باید طبقه ی برده دار را نیز در مقابل طبقه ی بردگان مشخص کرد.
ج – ساختمان اقتصادی-اجتماعی شهرها و رابطه ی آن ها با روستاها به چه صورتی بوده است؟ آیا شهرها مراکز فعالیت اصناف و بازرگانان به شیوه ای مستقل از نظام زمینداری بوده اند و یا آن که فرمانروا و اعوان و انصار و ماموران وی بر شهرها نیز حکومت می کرده اند و شهرها مراکز بهره برداری از اراضی مزروعی به شمار می آمده است؟ آیا سازمان های اصناف مستقل بوده اند و یا آن که زیر نظر سلسله مراتب اداری قرار داشته اند؟ در این اوضاع و احوال شرایط و امکانات رشد بورژوازی در معنای غربی آن به چه صورتی وجود داشته و موانع رشد بورژوازی چه بوده است؟
د – رابطه ی شهرها و روستاها با اجتماعات ایلی به چه صورتی بوده. آیا ایلخانان برنواحی ایلی و نواحی شهری و روستایی اطراف قلمرو ایلی خودکامانه حکم می رانده اند٬ یا آن که دولت مرکزی آنان را زیر نظر داشته است؟
نظری به ادوار تاریخ ایران نشان می دهد که نسبت انواع مختلف زمینداری از اراضی دیوانی و خاص گرفته تا اراضی اقطاعی و موقوفه٬ دایما در نوسان بوده و این تغییرات با شکل حکومت مرکزی و سایر خصوصیات نظام اقتصادی-اجتماعی بستگی داشته است. این نوسانات با افزایش و کاهش قدرت مرکزی همراه بوده است. در غالب ادوار تاریخ ایران گروهی از اداریان وجود داشته اند که از ارکان اصلی طبقه ی حاکم به شمار می امدند و در بهره برداری از اراضی سهمی بزرگ داشته اند. چه در دوره ی هخامنشیان و چه در دوره ی ساسانیان این قشر اداری دارای نفوذ بسیار بوده اند. تا بدانجا که دبیران در عهد ساسانیان یکی از قشرهای چهارگانه ی اصلی اجتماع را تشکیل می داده اند. از حمله ی عرب تا قرن حاضر نیز مستوفیان٬ که اخلاف دبیران بشمارند٬ دارای نقش موثری در نظام سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بوده اند. این قشر از طبقه ی حاکم دارای ایدیولوژی خاص خود بود که همواره قدرتمند بودن دولت مرکزی و برتری دستگاه منظم و پیچیده ی اداری و تسلط آن را بر قدرت های محل تجویز می کرد.
در غالب ادوار تاریخ ایران فرمانروایان به شیوه ی استبدادی و ستمگرانه بر طبقات حاکم و محکوم حکم می رانده اند. و در غالب موارد اراضی زمینداران بزرگ را به تصرف دولت مرکزی درآورده و یا به زمینداران دیگر می داده اند. و این تغییر و تبدیل ها غالبا با تشریفات و آداب و رسومی که در غرب دیده می شود همراه نبوده است.
غالبا هنگام تسلط قدرت مرکزی که قشر اداریان٬ دبیران یا مستوفیان از آن جانبداری می کرده اند٬ فعالیت های عمرانی و عمومی دولت مرکزی وسعت می یافته است. شبکه های وسیع آبیاری٬ اراضی دیوانی و شبکه های راه ها و پست و امنیت گسترش پیدا می کرده است.
همواره میان زمینداران محلی و قشر اداریان رقابت و مخالفت وجود داشته است. زمیندارانی که اراضی را به اقطاع می گرفته اند٬ متمایل بوده اند که آن را به «فیف» و «سیورغال» تبدیل کنند٬ حال آن که قشرهای اداری به شدت با این تمایلات گریز از مرکز مخالف بوده و با آن مبارزه می کرده اند.
با آن که در غالب ادوار تاریخ ایران برده داری خانگی وجود داشته است٬ لکن هرگز دلایل و شهواهدی قطعی مبنی بر این که برده داری تولیدی٬ همچون یونان و روم اساس و مبنای بهره برداری از اراضی باشد٬ دیده نشده است.
در غالب ادوار تاریخ ایران٬ به خاطر موقعیت تاریخی و جغرافیایی این سرزمین٬ مبادلات وسیع تجارتی بازرگانی عبوری (ترانزیت) رونق داشته و مبادله ی پولی اساس مبادله بوده است. در غالب ادوار تاریخ ایران شهرهای عهد باستان و یا شهرها و قلاع قرون وسطایی دیده نشده است. و از منابع موجود چنین به نظر می رسد که شهرها از استقلال بی بهره بوده اند و زیر تسلط فرمانروای مستبد و اعوان و انصار وی قرار داشته اند.
در غالب این ادوار آثار و بقایای جماعات آزاد روستایی وجود داشته و وابستگی و تقزد روستاییان به زمین در نوسان بوده و شدت و ضعف پیدا می کرده است.
در غالب این ادوار میان نیروی انسانی تولید٬ یعنی توده های روستایی٬ و محصول کار آنان (تولید اضافی) جدایی و بیگانگی وجود داشته که در بطن خود هسته ی تسلط مالکان ارضی را در معنای اصیل فیودالی ان٬ می پرورانده است. و در نتیجه تکامل نوعی فیودالیزم را از درون آن امکان پذیر می ساخته است.
در غالب ادوار تاریخ ایران نظام های اجتماعی شهری و ایلی و روستایی در کنار یکدیگر وجود داشته اند. و در غالب ادوار میان نظام کوچ نشین و متحرک ایلی و یکجانشینی شهری و روستایی تضاد و تنازع وجود داشته است. و این تنازع گاهی به سود ایلات و زمانی به سود شهرها در نوسان بوده است. این نوسانات در رونق تجارت و صنعت موثر بوده و توسعه یا رکود فعالیت های اصناف و بازرگانان را به دنبال داشته است.
احمد اشرف
برچسب:
نویسنده: پندار حسینپور