
بخش ابتدایی سرود:
و اگر تو خواهی گفت که این حکایت می آموزد
درسی، یا جناب کشیش الیوت
زبانی طبیعی تر یافته است تویی که می اندیشی
خواهی
شد به دوزخ به شتاب
ان روز ابرها بر فراز «ذوق» بودند
و سه روز ابرهای برفی بر فراز دریا
همچون صفی از کوه ها انباشته شده بودند
برف می بارید(.)یا باران، بی رحم می بارید، دیواری از خطوط
چنان که می توانستی ببینی کجا هوا باز بود
و کجا باران در کنارش می بارید
یا برف میبارید در کنارش هفده
سال بدین منوال، نوزده سال، نود سال
بدین منوال
و یارو ریشوئه می گه (با پاهای هرگز شلوار به خود ندیده) «اگه
اینطوره، هر دولتِ دو زاری ای می تونه
سود نقدی بده؟»
سرگرد قدری مزمزه اش کرد و می گه «ب...له، اااا
منظورت اینه به جای مالیات گرفتن؟»
«به جای مالیات گرفتن» آن اداره؟
دیسنیو را دیده بودی؟
؟
لو رفتنِ دیسنیو، اداره ی بازسازی شده ی ایل پوپولو،
خب، برایِ ما هم همون طور بود، منهایِ بمبِ میلز و قوری،
مرد زبان-سنگینِ پشت میز،
نیمی چشم سبز و نیمی قهوه ای، نوزده
سال بدین منوال، «جنایت»
ِ دو قرن، ۵ میلیون موجود زنده کشته شدند
تا ۱۹۱۹، و قبل از آن
بدهی های «جنوب» به نیو یورک، یعنی به
بانک های شهر، دویست میلیون،
جنگ، گمان نمی کنم (یا هر طور می خواهی بگو)
که برای برده داری بوده باشد؟
ادامه دارد...