خرید بک لینک

خاصیت دستگاه های ارتباط جمعی٬ اغراق و هیجان است.

گاهی فکر کنید و اندیشه نمایید. اگر صبور و خوددار و با گذشت نشوید٬ روزگار سختی را خواهید گذرانید.

اغلب مالکین و زارعین تریاکْ مفصل کاشته اند٬ اما من به علت اعتقادم از این کار ابا کردم.

کودک وار به بازی مشغولم

در همین ادبیات کهن و کلاسیک فارسی به مدارجی از بصیرت و آگاهی می شود پی برد که بعید به نظر می رسد تمدن غرب٬ از آن بویی برده باشد. نمی توانم تاسف نخورم که تو علی رغم تسلطی که به زبان فارسی داری٬ از آن بی بهره بمانی و ندانسته گرفتار کابوس فرنگی ها در باره ی اندازه گرفتن بشوی... علم را دقت می دانند و دقت را هم شمردن و اندازه گرفتن...

مرتضی ... حکایتی است... آن چنان هوشیار است که برای من فن-زدن به او از طریق طمعش٬ مشکل است و زور می برد... برای هر واژه ای که در فرهنگ لهجه ی کرمانی منوچهر ستوده نیامده باشد و برایم بیاورند٬ دو تومان می دهم...

مرتضی... بر طبق قانون پرورشگاه می گفت که من وقتی شما با هم قرار می گذاشتید کور و کر بودم...

... یادش نرفته است که راجع به دستمزد روزانه و اضافه کار و غیره چانه بزند...

... قرارم با آن ها این است که هر گاه در رفتار و کردار و گفتار من عیبی بیابند و مرا به نحوی متذکر آن کنند که خودم به وجود آن عیب اقرار کنم پنجاه تومان به آن ها خواهم داد...

(باز هم دقت تحلیلی مثال زدنی و فارغ از تشویش در رفتار دیگران:)

... آرمان که ناگهان پنجاه تومان داراتر شده بود٬ خیلی زود تسلیم منطق منصوری شد...

... اما تا نگفت که اشتباه کرده است و غلط کرده است و بعله به راه نیافتادم...

... بچه ها خیلی زود مشخصات سد را اندازه گیری کردند و مخارج تعمیر آن را محاسبه و امکانات جالب استفاده از آب آن را جهت کاشتن اراضی زیر آن کشف کردند...

... نکته ای که خیلی مایه ی امیدواری من است این می باشد که درها به رویشان باز است و به حرفشان توجه می شود...

... خداوند هر چه دیوانه و ابله غربی یا شرقی را به راه راست هدایت کند... آمریکایی ها مثل بته کدویی نورسته هستند که حرف آخر درخت گردوی چند هزار ساله به آن ها این است که:

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان

آن گه شود پدید که نامرد و مرد کیست

... غربی ها به طور کلی و آمریکایی ها به خصوص از نظر «علم به معنی واقعی کلمه» و «آگاهی» به معنی عمیق آن خیلی عقب-مانده اند...

... این هم یکی از تصاویری است که آدمی می تواند با کلمات بسازد. اما مابین خودِ نقاش با آن چه که نقاشی می تواند بکند و می کند خیلی فرق است...

(و با دقت و بی تشویش به وجه زمینی خود نگاه کردن:)

... هم مرا خسته کرده است. اما خود این احساس هم برایم به علت تازگی آن و نو بودنش جالب است و سوژه ی مطالعه...

... پول جیبی کافی برای بازی-گوشی های روزانه دارم...

... از سرت روال زندگی روزانه ام چیزی کاسته نشده است. اما التهابم خیلی فروکش کرده است...

... نوشته ای نصیحتم را پذیرفته ای و دیگر خیلی در بند این که مورد پسند دیگران باشی نیستی. خدا کند که چنین باشد. انگیزه ی قبول شدن و پسند افتادن خیلی خوب و نیرومند است. لااقل در من. مدتی است که به عنوان یک مشاهده گر زیر نظرش دارم٬ مثل هر انگیزه ی فعالیت آدمی پدیده ای هزار چهره است. اغلب صورت هایش به نظرم کریه و زشت می آید اما بعضی از آن ها هم خالی از لطف و نمک نیستند... تجربه ی من این است که هر چه این انگیزه معطوف به جوانان و کودکان و حتی آیندگان باشد٬ احوال مطبوع تر و نشاط آورتری را باعث می شود. به خصوص از این که مورد قبول همسن و سال های خودم باشم هراسانم. انگیزه ی اصلی من در رها کردن فرانکلین این بود که دیدم مورد قبول همه ی کسانی بودم که با من سر-و-کار داشتند...

... کار جسمی اگر با کفایت انجام گیرد نبایستی ایجاد خستگی کند.... فقط بایستی آهنگ مناسب کار را پیدا کنی...

... هر وقت می خواهی مساله را حل کنی اول از همه مواظب باش و مطمئن بشو که سوال را سائل (هر که بخواهد باشد٬ خواه خودت (به خصوص) و یا دیگری) درست طرح کرده است...

... به علم غربی موجود بی اعتماد باش... این ها معتاد به مرض نزدیک بینی و زیر ذره بین گذاشتن مسائل شده اند. خودت را و تمدنی را که زاده ی آن هستی دست کم نگیر. کله ی تو پوک نیست٬ اغلب آن چه برایت می گویند پوچ است...

چه هستیم؟ انبوهی از یاد خویش

نشانی ز رویای بر باد خویش

و یا سوز پروانه ی شعله ور

به آهنگ پرواز آزاد خویش

... چرا خودت را بی جهت اذیت می کنی؟ با صبر و حوصله سعی کن که مطالب را ببینی. اگر می توانی مطالبی را که می خوانی٬ ببینی و حس کنی نه تنها برای همیشه در یادت می ماند بلکه در هر بحث و گفت-و-گویی٬ یا نوشتن٬ خود-به-خود٬ به موقع به یاد می آید...

... برای بچه ها لباس نو تهیه کردن کار دلپذیری است به خصوص اگر با بی پولی همراه باشد...

... دیدم حالا دیگر بالغ است و بایستی خودش تصمیم بگیرد ...

... هرچه بیشتر در کار این فرنگی ها عمیق می شوم بیشتر می فهمم که چقدر طبقه ی برگزیده و حاکم آن ها روستایی و بی اطلاع هستند...

... من خارج از ایران را مظهر خفقان می یابم... ماهی خارج از آب خفقان می یابد و آهو در آب... آدمی به هنگام لزوم در زیر آب و روی خاک و بدون هوا همی می تواند کار خودش را انجام دهد ...

... گالیله که بنیان گذار علم و دانش نوین اروپا و غرب است عجب دزد نابکاری بوده و بیشتر شارلاتان می نماید تا عالم...

... آیا خیال آمدن به ایران را داری؟ با تجربه ی من از هر حیث و هر نظر بهترین جای دنیا است...

... برای این که دستگاه گلاب گیری لاله زار بی کار نباشد٬ شروع کرده ام که انواع چکیده های دیگر تولید کنم...

... شاید علت این که هیچ وقت پولدار نبوده ام این است که پول درآر هستم. شاید همین باعث شده است که گرفتار مرض طمع نشوم و از این حیث سلامت مانده ام ...

محیط دنیای غرب به نظر من از نظر تمدن و علم و دانش نپخته می آید...

... در هر اجتماعی همیشه مقدار خفقان وجود داشته و خواهد داشت٬ گاهی ساده و خشن٬ زمانی هم ظریف و پیجیده. من با نوع اول راحت تر می توانم بسازم...

... ترس از ترسیدن را بایستی کنار گذاشت. بدتر از خود ترس است...

... خانم قدبلند پاکستانی که رو-به-رویم نشسته است زیباتر از آن است که بتوانم از تماشایش صرفنظر کنم ...

... در بندر دوبی واقع در خلیج فارس... این بندر که مرکز قاچاق در خلیج و اقیانوس هند می باشد... جای دیدنی است و مرکز گناه و فساد. مغازه ی گری مک کینزی شعبه ی دوبی ارزان ترین می فروشی دنیا است و سرایداران هتل های آن در ظرف یکی دو روز گران ترین دختر های تلفنی را برای مشتریان خر پول و نادان خود احضار می کنند...

... هیچ ملتی را نمی شناسم که به اندازه ی ایرانی ها اهل خنده باشند. به تجربه دیده ام که در هر فرودگاهی وقتی به جماعتی بر می خورم که قصه گو و همهمه کن و خنده رو باشند٬ ایرانی هستند...

... از مقدار خودخواهی ها به طور محسوسی کاسته شده است. صبر و متانت نسبتا زیاد شده و مواردِ از-خود-گذشتگی صمیمانه و بدون تظاهر چشمگیر شده است...

... ماهگل دیشب به من ایراد می گرفت که چرا از کوپن ماهی سی لیتز بنزین استفاده نمی کنم. وقتی که به او گفتم در درون قلبم نیازی به آن احساس نمی کنم کمی به فکر فرو رفت و بعد خیلی فیلسوف مآبانه گفت بایستی کاری کرد که تعداد بیشتری از مردم مثل تو فکر کنند...

... خاموشی شب ها سبب شده است که صبح ها خیلی زود (۴ یا ۴:۳۰ صبح) مشغول به کار شوم. تمام خواندن و نوشتن را به صبح اول وقت منتقل کرده ام...

کارهای پرورشگاه به طور شورایی اداره می شود و بچه هایی که علاقه-مند باشند در جلسات شرکت می کنند و در تصمیمات مربوطه دخالت می کنند و اظهار نظر می نمایند. خیلی مورد خوبی برای آزمایش فکر و نحوه ی تعقل آنهاست...

... نصیحت تو را راجع به این که یادآوری اش کنم که بی جهت به علت ادب ظاهری و توخالی زندگی خودش را تباه نکند از چندین سال قبل انجام دادم...

... حقیقت زندگی همیشه برای من مهم تر از قواعد بازی طبقه ی تازه به دوران رسیده بوده است. مقصودم پتی بورژوازی است...

... برای انجام هر کاری که اقدام می کنم مسئول یا مسئولینِ کار تقاضاهایی دارند که انجامِ کار مرا به برآوردن آن ها موکول می کنند...

... مساله ی عمده ای که با آن رو-به-رو هستم امیدوار نگاه داشتن بچه ها است. و اقناع کردن آن ها که تنها درس مدرسه و گرفتن دیپلم برای مواجه شدن با امواج دریای زندگی کفایت نمی کند...

... در میان گناهان عدیده ی رژیم گذشته ... به تحقیق این عادت جوانان به پشت میز نشستن ادارات و حقوق مفت گرفتن و کار نکردن یکی از آلوده ترین آن ها بوده است...

... می گفت مگر عقلم را از دست داده ام که این جوان را به عوض کارمند اداره کردن و حقوق ماهی چندین هزار تومان می خواهم به کار شاق و دشوار آهنگری وادار کنم... اگر لازم شود خودم را هم از چنین کاری معاف نخواهم کرد...

... حتما و حتما زندگی و کارت را طوری تنظیم کن که فرصت خلوت کردن با خودت و انجام کارهای مربوط به خودت از جمله نوشتن را داشته باشی...

... بله٬ من هم گاهی دلتنگ می شوم. این هم یکی از احوالاتی است که به صورت شدیدش در آدمیزاد پیدا می شود... مساله پی بردن به این حکمت است... گمانم بر این است که اگر با ممارست و تمرین بتوان آن را در مسیر معقولی انداخت سبب برانگیختن طبع بشود...

... برنامه های صادراتی از غرب با این که روی کاغذ مفید به نظر می آید در عمل نه تنها تاثیر مثبت ندارد٬ بلکه اغلب نتیجه ی منفی هم به بار می آورد...

... از شهین مدتی است بیش از دو سه هفته بی خبر هستم. نمی دانم که مراجعت خواهد کرد یا نه. اصراری ندارم. به تنهایی خو گرفته ام. برای نحوه ی زندگی رسمی و روالی برقرار کرده ام که زندگی را قابل تحمل می کند...

... مساله برای من این است که تو در این سن و سال مشغول درس خواندن هستی. چگونه می توان آن را برای حیات و در نهایت خودت مفید و سودمند و با کفایت ساخت...

... هر روز یک بار یا دو بار هر دفعه ده پانزده دقیقه در این باره فکر کن. آن هم سر وقت معین و با نظم و یکنواختی. گمان می کنم زودتر جواب پیدا کنی و کمتر خسته بشوی...

... این که آدمی به همه ی مسائل چه با اهمیت و چه بی اهمیت مته به خشخاش بگذارد کار آدم ناوارد و ناشی است. مسائل را که بایستی در آن ها مته به خشخاش گذاشت باید انتخاب کرد. آن هم با دقت و از روی صبر...

... (این که می گویی اصلا از زندگی لذت نمی برم) صاحب اختیاری. اما از جیبت رفته است و در خدمت کوتاهی کرده ای. برایت سخت گذشته و باز هم سخت خواهد گذشت. زندگی می تواند پر مشکل و پر دردسر ولی با طراوت و سر سبز باشد. منتها این کار بلدی می خواهد. قابلیت تفسیر می خواهد. و توانایی تسلط یافتن بر عادات فکری و رفتاری را می خواهد که لازمه آن به دست آوردن نگاه کردن به خودت از فاصله ی معقول است...

... مقصودت از لذت چیست؟ آیا مرادت نبودن رنج است؟ یا آن که لذت چیزی است سوای درد و رنچ؟ خودم دنبال لذت نیستم. نه این که گاهی لذت نمی برم. چرا می برم٬ بسیار هم حال مطبوعی است. اما آن چه که من به دنبالش می روم نشاط است و زنده دلی. گمان بر این است که تو هنوز نحوه ی کار کردن را فرا نگرفته ای٬ در کار کردن سریع باش اما شتابزده نباش. وقتت را تقسیم کن... اوقات را با یکدیگر مخلوط نکن و در هر یک جدی و صادق باش. مرض نگرانی را با تدبیر و سیاست از وجودت بیرون کن. نگران هستی که بالاخره چه خواهد شد. ساده است: خواهی مرد. تا وقتی نمرده ایم چه خواهد شد؟ نمی دانم اما تا به حال که قابل تحمل بوده است٬ بعد از این هم قابل تحمل خواهد بود. همیشه نگرانی که مبادا از عهده ی کاری که بر عهده گرفته ای برنیایی. این همه تجربه کرده ای که از عهده ی کاری که می بایستی بکنی برآمده ای. وقت آن است که متوجه این عادت که از زمان کودکی در تو مانده است بشوی...

... آدم آگاه٬ که انسانش می نامند٬ متوجه می شود که موجودی در حال «شدن» است. به هر دو معنی کلمه: هم به معنی رونده و گذرنده و هم به معنی تغییر یابنده یا کامل تر شدن... آن گاه می فهمی که آگاه شده ای که می توانی از روی قصد و عمد عادتت را تغییر بدهی و کامل تر بشوی. معیار تکامل خود خرد است... لازم نیست که من به درجه ی آگاهی دیگری برسم بلکه باید نسبت به دیروز خودم ترقی کنم...

... حالا حساب مصرف جیره ی برق مجبورم می کند قبل از ساعت ده چراغ را خاموش کنم. اما روی هم رفته از آن موقع سرزنده تر و شاداب ترم. معنی این حرف این نیست که غم و غصه و اندوه ندارم. حتی گاهی نگرانی هم دارم... اما راضی ترم و قانع تر و غنی تر...

... فقط یک سر نخ دستت می دهم و آن درباره ی پدیده ی نیت است یا intention... عین القضاه همدانی چندین نامه ی بسیار جالب درباره ی نیست نوشته است... اگر نیت و غرض اصلِ نهاییِ مسبب برنامه ی سوادآموزی واقعا و مخلصانه جهت سعادت جامعه و راحت خلق باشد٬ فرق دارد با وقتی که مصلحت دنیوی و تدبیر سیاسی باشد...

... ینگه دنیایی ها روستایی و نادان اند...

... گرفتاری عمده ای که دارم کار کردن بچه های پرورشگاه است که اصرار دارم علاوه بر درس خواندن نزد استادکاری به آموختن حرفه ی هنری هم مشغول باشند. خیلی طول می کشد که راضی بشوند. وقتی هم که سر کارشان می بریم بعد از دو سه روزی بازی گوشی می کنند و کار را رها می کنند. هر چه سعی کردم سبب این امر را بفهمم ممکن نشد. بالاخره تصمیم گرفتم خودم بروم در دکانی و نزد استادی مشغول بشوم و ببینم علت چیست... جالب تر از همه این نکته که بچه ها از وقتی ملاحظه نموده اند خودم کار می کنم خیلی اشتیاق و علاقه شان زیادتر شده است. امروز ظهر دورم کرده بودند و کار می خواستند...

... خوشحال تر شدم که شاعر شده ای که آدمی بایستی همیشه (مقصودم معنی عمیق کلمه است یعنی تمام لحظات بدون هیچ گونه استثنا) مشغول آگاه تر شدن باشد. اگر چنین حالی دست دهد - که از قرار معلوم شروع کرده است به تو دست بدهد - زندگی به نحو دل انگیزی جذاب و جالب می شود.

امیدوارم تصور غلط ننمایی که منظورم٬ خالی شدن زندگی آدمی از رنج و اندوه و غم و نگرانی می شود. نه٬ این ها تا آن جا که نورافکن آگاهی ما برد دارد٬ خواهند بود. منتها خود این ها - چون مشاهده گر ماهری بشوی - موضوعات شگفت انگیز بررسی و آشنایی و تحقیق می شوند...

... من سعی دارم که بچه ها حتما کار و حرفه ای را یاد بگیرند و آن ها اصرار که بچه ها بایستی تمام وقت خود را درس بخوانند...

... هرچه خواستم با تفکر و گفت-و-گو و مشاهده از کم-و-کیف مساله آگاه شوم٬ نشد. بناچار مشغول تجزیه شده ام. دو هفته است که نزد یکی از کارگران قدیم افست که در کرمان دکان صحافی دارد٬ شاگر شده ام... خیال می کنم کار درستی کرده ام. یواش یواش دارم نقطه نظر بچه ها را می فهمم ... امیدوارم که با پیچیدگی های مکانیک عادت های آن ها آشناتر شوم...

... عکس العمل بچه های پرورشگاه ذهنم را مشغول کرده است. هفته ی اول تظاهر به بی توجهی کامل نمودند... اما مثل این که فهمیده اند که شوخی نمی کنم. چند روز است که به عنوان گذر کردن اتفاق٬ سراغم می آیند. چند نفرشان سعی دارند به هر حقه شده وسوسه ام کنند که کار را رها کرده و همراهشان به دنبال تفریح و ماجرا بروم. دو سه نفرشان اصرار دارند که بیایند و همان جا کار کنند...

... نمی دانم خبر داری باباحاجی کتابی هم نوشته است...

... گفته ی ... «می ترسم استخوان هایمان هم به هم نرسد» (را) نمی توانم حس کنم... نمی دانم فایده ی استخان یا استخوان به هم رسیدن چیست اما رسیدن دست و نگاه و لب و حرف به همدیگر را تجربه کرده ام و هر گاه که دست دهد سخت غنیمت می شمرم...

... گمان این است که به تعجیل عادت کرده ای. سعی کن که گاهی از روی فرصت و فراغ بال نامه بنویسی...

... پیدا کردن پول جهت تهیه ی وسایل بالا خود سرگرمی و مشغولیات جالبی خواهد بود ...

... قیمتش پانزده دلار است که برای من خیلی زیاد است. اگر دست دوم و ارزان گیر آوردی بخر...

... سعی دارم بدین وسیله تو را متوجه اعتدال و آرامش کنم و این نخواهد شد مگر با قائل شدن به نظم و ترتیب...

... برای دیگری نمی توان متولد شد و رشد یافت. هرکس بناچار بایستی صلیب خودش را به دوش بکشد...

... در جبهه بیشتر اوقات با هم بودیم. شب ها کنار هم می خوابیدیم...

... می خواهم امتحان کنم ببینم اگر سوادآموزی را در جبهه شروع کنیم چه نتیجه ای خواهد داد...

... در جمعی که من با آن ها محشور و همکارم رسم نیست که کسی به دیگری بگوید که چه بکن و یا چه نکن. هر کسی آن چه را که می داند بایستی بکند انجام می دهد. اسلام تکلیف قضایا را روشن کرده است. بعضی امور واجب است که انجام دهی بعضی امور ثواب است که انجام دهی و بعضی امور مباح یعنی بخواهی انجام بده یا نده فرق نمی کند. از آن طرف بعضی امور را حتما نبایستی انجام بدهی که حرام می باشند. بعضی کارها را بهتر است که نکنی و این مکروه است و بالاخره پاره کارها که بخواهی بکن و یا بخواهی نکن٬ تفاوتی ندارد.

روی هم رفته روشی معقول و خردمندانه است. خیلی از این خیمه شب بازی دموکراسی و قانون گذاری فرنگی مآبانه عملی تر و ساده تر و برای مردم قابل فهم تر است. به هر صورت از این که نمی توان در این تصمیم گیری تو دخالت کنم و یاری ات نمایم معذورم...

... از فرزندانت بی خبرم. امیدم از این که ایرانی بشوند رو به تضعیف است. از این بابت اگر غمگین نباشم لااقل متاثرم. عقب ماندند و ممکن است صدمه بخورند...

... کار کردن نیاز به دلخوشیِ به نتیجه رسیدن را ندارد...

... از جمله ی «تاریخ٬ تجدید اتفاقات است» بوی توجیه مکانیکی را استشمام می کنم که خیلی آن را نمی پسندم. ترجیح می دهم که مانند قدیمی ها٬ دنیا و تاریخ و هستی را زنده و در حال نشو-و-نما بپندارم. با ذوقم بیشتر جور در می آید...

... اگر به پا کردن کار و صنعتی تازه را به زاییدن تشبیه کنیم٬ آن گاه می شود گفت که چندین بار تا به حال درد زایمان را چشیده ام...

... فکر ها و نقشه های آدمی بی شباهت به بذر و شخمی که در صحرا می پاشند نیست٬ از هر ده دانه که می کاری اگر یکی سبز بشود و از هر ده تا که سبز شد اگر یکی به بار بنشیند و از هر مشت محصولی که حاصل شود اگر یکی به آسیا برسد و از هر من آرد که خمیر می کنی و می پزی اگر یک نان سالم از تنور بیرون بیاید و از هر ده تا نان اگر یکی به دست مستحق آن برسد...

... به تدریج یاد گرفته ام که خیلی به امید و آرزوهایم دلبسته نباشم و به خصوص از ترسیدن نترسم. این که آدمی چقدر می ترسد که مبادا بترسد حکایتی است...

... من به هنگام رویارویی با مشکلات چقدر سخت و صرفه جو می شوم به خصوص درباره ی وقت و انرژی...

... اشکال و مساله را بایستی حل کرد. مجمل که نمی شود گذاشت. مگر آن که قصد جلای وطن کرده باشی...

... آدم ها واقع بین تر و علاقه-مندتر شده اند. فساد اداری به شدت کم شده است هر چند که بر کفایت کارشان چیز چشمگیری افزون نشده است. مقدار آزادی فردی به طور کلی زیاد شده است. عواقب این امر به خصوص برای کسانی که در گذشته صاحب امتیازات بودند٬ ناگوار است...

... گله و شکایت از زندگی... این همه غر غر چرا؟ این را را باید رفت. ظاهرا مساله این است که چه کسی بار بیشتری به مدت و طول بیشتری خواهد برد. خواهر٬ سرت را بینداز پایین و زندگی ات را بکن. چرا از روزگار طلب معجزه داری؟ تو دینی که از بابت شکرانه ی بودنت داری را یک طوری ادا کن آن وقت خواهی دید که روزی چند بار برایت معجزه رخ خواهد داد...

... اما هر کجا و هر طور که هستی این قدر گرفتار خودت نباش...

... این قدر سعی نداشته باش که همه را قانع کنی که موجود مطبوع و مهربان و دلپذیری هستی. سعی زیاد در جالب توجه بودن٬ مانع از توجه به آن چه جالب است می شود. چرا عوض اشک حسرت چکاندن بر سر جنازه ی سایه های آرزوهایت عنان استعدادهای فطری است را کمی شل نمی کنی؟... شبیه کودک لوسی هستی که دوربین پولاروید و گران قیمتی به دستش داده اند و مدام توی کوچه ونگ می زند که «ننه جون حوصله م سر رفته»...

... در مسائل معاش و گذراندن زندگی تجربه ی من این است که روی هم رفته صلاح با ادامه ی کار و پرهیز از این شاخ به آن شاخ پریدن است...

... در این یکصد سالی که سعی کرده ایم در تعلیم و تربیت جا پای فرنگی ها بگذاریم نتوانسته ایم در هیچ رشته و زمینه ای چه ادب و هنر باشد و یا علم و صنعت کوچک ترین بازده و حاصل به دست آوریم...

... هفده هیجده نفر از اطفال پرورشگاه در این یک ماهه ی اخیر به صرافت رفتن به جبهه ی جنگ و داوطلب شدن برای پیکار شده اند... هر چه فکر کردم دیدم که اگر همراهشان باشم بهتر است. بناچار من هم جزو داوطلبین ثبت نام کردم و چندی است که مشغول دیدن تعلیمات هستم در ظرف همین دو سه روزه به خوزستان خواهیم رفت...

... نوشته ای که از خواندن نامه هایم به یاد چارلی چاپلین می افتی. تصور می کنم این بدان سبب باشد که من هم مثل او بازی کردن را جدی می گیرم و زندگی کردن را شوخی...

... سئوالی کرده ای «چگونه از سحر پا شدن و همراه عمله ها و کارگران بر سر کار رفتن و ساعت دو خسته و کوفته خوابیدن لذت می بری؟»... می خواهی بدانی که چگونه می توان با دنیا کنار آمد و باور داشت که هر چه پیش آمد واقعا خوش آمد؟... الف - این که از تنها بودن و پشت سرت حرف زدن نهراسی. ب - این که گرفتار و اسیر عادت های خود٬ به خصوص عادت های ذهنی و خود ساخته ی خود نباشی. ج - در عوض٬ معتاد و مقید به نظم و ترتیب شده٬ قراری را که در آن باره با خودت می گذاری سخت رعایت کنی. و بالاخره یقین داشته باشی که اگر از طرفی «گر نگهدار من آن است که من می دانم٬ شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد»٬ از طرف دیگر وقتی شیشه هم بشکند تازه از قفس آزاد شده ای...

... شمع کوچکی می سوخت و یک نفر رهگذر مقداری نان و پشمک گذاشته بود. منظره اش آرام و خیلی گویا بود...

... بعید می دانم که کسی خارج از جامعه ی ما بتواند احوالات ما را تجربه نموده و احساس کند...

... عیب کار تو و یا شاید حسن کار تو در این است که تا مطلبی را شخصا امتحان نکنی و تجربه ننمایی قبول نمی کنی. این روش بدی نیست. حسن هم دارد اما خستگی آور و خرد کننده است... درست فهمیده ای آرامش٬ به معنی مصون بودن از گزند حوادث در کار نیست... این که ... غرض از حیات و زندگی فقط تنعم و رفاه و آسودگی نیست و توفان و تلاطم امواج جزو لاینفک زندگانی انسان زنده است٬ خود موجب یک نوع عمیق و مطبوع آرامش و رفع تشویش می شود... رضا و توکل ...

... مشکل تو از این جا شروع می شود که فقط بدان چیز عقیده داری که می دانی و می فهمی. به عبارت دیگر برای آن چه که نمی دانی و شخصا تجربه نکرده ای و با اصولی که به تصور تو «علمی» هستند جور نمی آید٬ قائل به ارزشی نیستی... اما آن چه که تو می دانی - با مفهوم علمی کلمه ی دانستن - در مقابل آن چه که نمی دانی بسیار ناچیز و اندک و مختصر است...

... از آن چه که حرام است بایستی احتراز کرد و در آن چه که واجب است بایستی کوشید ...

... جمعه ی آنجا بر این اساس پی-ریزی شده است که هدف افراد و جامعه این است که هرچه بیشتر٬ انواع کالا و خدمات٬ با زحمت و رنج کمتر تولید نمود... چنین توقع و انتظاری مآلا منجر به فساد و بربریت روحی و معنوی انسان می شود... فرق بسیار است ما بین علم و فن از یک طرف و عقل و خرد از طرف دیگر... نفس٬ توانایی سازمان-دهی و مدیریت بر مقیاس بزرگ اگر متکی بر خوی و طبیعت حیوانی باشد و چراغ راه آن فقط علم و فنون مادی باشد٬ بناچار اسباب تباهی و فاجعه خواهد شد...

... سال های سال است که می گویم مدرک نه تنها سواد نمی آورد بلکه پول هم در نمی آورد...

... اگر بتوانی در مقابل عادات و توهمات خودت ایستادگی کنی٬ بالاخره یک روز یا یک لحظه به قولی از خواب بیدار شوی و به قولی هجرت کنی و خواهی دید که هر چند زندگی کردن مشکل است اما زنده بودن هم بدون لطف و دلچسبی نیست...

... امیدوارم که وضع مزاجی ات بهبودی پیدا کرده و کسالت های خیالی و ناشی از خستگی و عجله کردن برطرف شده باشد...

... از این که نوشته ای از خوردن انواع دواهای مصنوعی دست برداشته ای٬ علامت نهایت سلامت عقل و هوش و حواس درست است...

... غرض از سواد آموختن این است که چشم بتواند کار گوش را بکند و انگشتان کار زبان را ...

... از این که این و آن چه می گویند نهراس... عاشق و واله قیافه و صورت خودت نباش. مردم در کودکی عاشق خودشان می شوند٬ به خصوص زن ها در این کار خبره هستند. آن گاه همه ی عمر خود را صرف این می کنند که قیافه و صورت جوانی خود را حفظ کنند و این کار نه تنها دشوار٬ بلکه نشدنی است...

... به این نتیجه رسیده ام که مهم ترین کشف و بالاترین اختراع و عظیم ترین علمی که آدم می تواند پیدا کند مسلط شدن بر عادت ها و رسوم خودش است. تا بتواند حتی المقدور از ظواهر مسائل بکند و به اصل مطلب که انسان بودن است بپردازد...

... زندگی هم شیرین است و هم تلخ. بایستی با هم آن را پذیرفت و هر چند هم که بگویی و تظاهر بکنی که تلخی نیست٬ فقط فیلم داده ای. هم شیرینی و هم تلخی سر جایش خواهد ماند...

... منطق هایمان از دو منبع مختلف سرچشمه و فیض می گیرند... ا

... اگر آدمی کودک بودن و مسائل را جدی نگرفتن را به کلی فراموش کرده باشد٬ البته اسباب انواع و اقسام ناراحتی و نگرانی خواهد شد...

... خواهش دارم که از بابت بیکاری و نداشتن ممر معیشت نگران نباش...

... مهم ترین مساله در ارتباط اعتماد و اطمینان است و نه دلخوشی و گول زدن طرف - حال به هر علت می خواهد باشد...

... هر اسم٬ پوستی است که در آن مغزِ معنی محفوظ است یا صورتی است که در آن گوهرِ معنی - به قصد ذخیره یا انتقال - نهفته است. و معنی ها پله های نردبان هستند که بایستی از آن صعود نمود و چون از یک پله گذر شد دیگر بدان نیازی نیست. تا وقتی که به سقف معرفت برسی و آن گاه نردبان کاربردی نخواهد داشت...

... «هستی بدان صورت که اکنون آن را بر سطح و از سطح سفینه ی زمین ادراک می کنیم٬ به نحوی تجزیه ناپذیر از تار مکان و پود زمان بافته شده است.».

بامداد (=زمان) از مشرق (=مکان) جدا نیست و شامگاهی (=زمان) فقط در مغرب (=مکان) رخ می دهد و این هر دو زاییده ی حرکت سفینه بنابر تفسیر و تعبیر شعور ماست...

... محور تعریف تعریف بر معنای نهفته در لفظ حرکت است که نوعی تاکید بر مفاهیم عدم سکون٬ تغییر و ناپایداری است. شاید رسوخ این معنی باعث روشن شدن ذهن و دلبستگی کمتر به بقا و دوام فرد شود...

برچسب: گزیده,هایی,کتاب,نامه,های,همایون,صنعتی,زاده,خواهرش, نویسنده: پندار حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:12

صفحه بندی