خرید بک لینک

فوکو را فراموش کن گفتمان فوکو خود یک گفتمان قدرت است. نوشتار فوکو از یک سو مارپیچ توانمند زایایی که دیگر معماری مستبدانه ای نبوده بل انشعابی تو در تو, پیچش و چرخشی بی آغاز است که هر چه گسترده تر و راسخ تر در حال واگشایی است و اما از سوی دیگر جریان قدرت شاخه شاخه ای است که از سرتاسر شبکه مختلخل امور اجتماعی ذهنی و شبکه ی تن ها بیرون تراویده و به گونه ای ناپیدا در حال تنظیم فن آوری های قدرت است (جایی که روابط قدرت و فریبندگی به شکلی ناگشودنی در هم تنیده است). گفتمان فوکو فضایی که خود گشوده جریان یافته، آن فضا را پرورده و از خود می آکند. بندها و فصل ها در مارپیچ ها تاب می خورند؛ یک شاهکار مرکز زدایی که گشایش فضاهای تازه (قدرت و گفتمان) را ممکن می سازد، فضاهایی که بی درنگ با سرریزی نوشتار فوکو فراپوشیده می شود. نه خنثی است نه پنداری نه واگشتی آنچه هست عینیتی سیال است، نوشتاری غیرخطی، مداری، و بی عیب و نقص. معنا هرگز از گفته ها تخطی نمی کند؛ گیجی و گنگی در کار نیست و با این همه این معنا هرکز در متنی فراخ تر از خود جریان نمی یابد و فن بیانی هم در کار نیست. گفتمان فوکو آیینه قدرت هایی است که خود وصف می کند. در این آیینه است که توان و فریبایی آن گفتمان جای می گیرد و نه هرگز در حقیقت نمایی آن که تنها ترجیع بند گفتمان او است؛ این روال های حقیقت به کلی بی اهمیت هستند چون گفتمان فوکو حقیقی تر از گفتمان های دیگر نیست. توان و فریبایی گفتمان فوکو, توان تحلیل را می پرورد و زبان توانایی های تازه ای عرضه می کند؛ از این رو گفتمان فوکو یک گفتمان حقیقت نیست بلکه یک گفتمان اسطوره ای است. چرا فوکو میتوانست با چنان فهم قاطع از قدرت میل جنسی و .. سخن گوید: یکی به دلیل آنکه در محدوده یک دوران کار می کند, دورانی که اکنون در حال اضمحلال است. اگر فوکو اینگونه در باب قدرت سخن می گوید تنها به این دلیل نیست که تعیین جایگاه قدرت به خاطر واپاشی اش ناممکن شده است, بلکه قدرت صاف و ساده چنان مضمحل شده است که به هر رو از کف می گریزد. قدرت از طریق باژگونی و الغا مضمحل شده و یا از رهگذر شبیه-سازی (simulation) بیش-واقعی (hyperreal) شده است. اتفاقاتی در سطح قدرت افتاده است که فوکو نمی تواند با تبارشناسی اش آن را جسته و بیرون بکشد. تا زمانی که قدرت از سایه خود پیشی نگیرد, قدرت هنوز رو به سوی اصل واقعیت (realite) و اصل حقیقت (verite) و همسازی محتملی میان سیاست و گفتمان دارد. از این رو فوکو می تواند مارپیچ های متوالی قدرتی را وصف کند که آخرینشان او را قادر ساخته تا ناچیزترین پایان یابی اشکالی از قدرت را نشان دهد. قدرت در کار فوکو بقای خود را همواره به عنوان تعبیر مطرح حفظ کرده و مسأله فنای آن هرگز نمی تواند مطرح باشد. رابطه جنسی مانند انسان و مانند مقوله امر اجتماعی تنها تا مدتی می تواند همچنان دوام داشته باشد. واقعیت نمایی رابطه جنسی که در افق گفتمان میل جنسی واقع می شود, اساسا روبه محو شدن گذاشته و به شبیه-ساختگان دیگر راه می برد. روانکاوی از قرار معلوم در کار گشایش هزاره ی میل و رابطه جنسی است اما این شاید ارکستراسیونی با تمام توان و پیش از ناپدیدی سراسری اش باشد. روانکاوی به شیوه ی خاص به میل و ناخودآگاه پایان می دهد چرا که به آنها موجودیتی واقعی می بخشد و در طرح نظری خود از آن استفاده می کند. در اینجا به فرازبان میل در گفتمانی در باب روابط جنسی رسیده ایم که با مضاعف سازی نشانه های روابط جنسی خود را بازپروری کرده تا عدم قطعیت و بی مایگی عمیق را کتمان کند. اگر چنانچه فوکو می گوید, بورژوازی رابطه جنسی و میل جنسی را برای اعطای تنی باشکوه و حقیقتی آبرومندانه به خود به کار بسته و سپس در لفاف قسمت و حقیقت به باقی جامعه تحویل می دهد این احتمال وجود دارد که این شبیه-ساخته پوسته خود را شکافته و از آن بیرون شود. اما از آنجا که فوکو در بند قاعده کلاسیک رابطه جنسی است نمی تواند این مارپیچ جدید شبیه-سازی جنسی را ردیابی کند. که در آن رابطه جنسی هستی دیگری یافته و افسون کنندگی یک چهارچوب ارجاع از دست رفته را به خود می گیرد. فوکو حتی هنگامی که روابط جنسی را آرایشی گفتمانی می بخشد رویه ها راهبردها و طرح واره های ارائه شده در آن واقعی هستند مانند زن هیستریک یا بالغ منحرف. اما فوکو نمی تواند از ماشین های شبیه-سازی به ما بگوید که هر یک از این ماشین های اصیل را حول محور ساز-و-کار شبیه-سازی عظیمی که این همه را در مارپیچ گسترده تری پیچ و تاب می دهد, مضاعف می سازند. فوکو نشانه-پردازی جنون آسایی که زمام شبیه-ساخته را به دست گرفته تمام گفتمان ها را می شکند نمی بیند. با حرکت از اقتصاد سیاسی به سمت اقتصاد لیبیدویی مجرای فرآوری به صرف تغییر مسیری ساده از کار به رابطه جنسی می رسد. از الگوی کار به الگوی ظریف تر و سیال تری می رسیم که هم روانی تر است و هم در تماس بیشتری با تن قرار دارد. یک دگردیسی از نیروی کار به جانب انگیزه و یک دگردیسی از نظام بازنمایی (همان ایدئولوژی ) به الگویی که در چهارچوب یک نظام احساس انگیز عمل می کند (رابطه جنسی تنها نوعی مسخ الزام آور اجتماعی مطلق است). در حرکت از یک گفتمان به گفتمان دیگر مساله اساسی گفتمان است و "فرآوری " با اولتیماتوم یکسانی قد علم می کند. فرآوری به معنای نمایان ساختن جلوه شدن ساخته شدن برای پدیدار شدن و به عبارت دیگر واداشتن متعلقات سامانی دیگر (سامان نهانگی و فریبندگی) به تجسم و تظاهر است. فریبندگی در تضاد با فرآوری قرار دارد. در فریبندگی چیزی را از سامان نمایان بیرون راندن است. ارزش اقتصادی باید همواره و از همه سو پرتوافکن باشد و این همان شکلی است که ارزش اقتصادی اکنون و در قالب آن تحقق می یابد؛ میل جنسی سرلوحه و الگوی پدیدار شدن سرمایه در سطح تن ها است. تنی که ما دائماً به آن ارجاع می دهیم واقعیتی جز واقعیت الگوی جنسی و فرآورنده ندارد. این سرمایه است که در یک روند واحد٬ زایایی قدرت نیروی کار را حیات می بخشد و همچنین تنی را که امروزه مقر میل و ناخودآگاهش می پنداریم. پس بازکشف یک انرژی لیبیدویی نامقید در پس راز و رمز تن ها که با انرژی مقید به تن های فرآورنده در تضاد بوده و بازکشف حقیقت وهمی و غریزی تن در میل هنوز صرفاً به معنی پرده برداری از استعاره ی روانی سرمایه است. اختیارات جنسی به عنوان ادامه ی رویایی اختیارات قانونی در حیطه دارایی های خصوص وسیله ایده آل برای واگذاری اداره سرمایه ای خاص به هر فرد است. این همانی است که فوکو می گوید: هیچ چیز دایر بر سرکوب نیست همه چیز دایر بر فرآوری است هیچ چیز دایر بر فرونشانی نیست و همه چیز دایر بر آزادسازی است و اما هر دوی این ها یکی است. هر نیرو یا سخن آزادی یافته نشان گر چرخشی دیگر در مارپیچ قدرت است. مقوله امر جنس و گفتمان جنسی به همان شیوه ای زاده شده است که مقوله امر درمانگاهی و نگاه درمانگاهی پدید آمده است. قبل از آن چیزی جز اشکال کنترل ناشده بی معنی و ناپایدار و یا شدیداً آیین مند وجود نداشته است. بنابراین در آن مقوله و گفتمان هیچ گونه سرکوبی هم در کار نبوده است. در جوامع پیشین مسأله روابط جنسی وجود ندارد و روانکاوری با بیان امور نهان راه را برای طرح این مسائل باز کرد. ما چنان رفتار می کنیم که در هر کجا که امر جنسی به شکل سرراست اش نمود نیافته باشد حتما سرکوب شده بوده و این شیوه ی ما برای حفظ روابط جنسی از طریق اصل رابطه جنسی است. بنابراین همفکر با فوکو می توان گفت که هیچ گونه سرکوبی در فرهنگ ما نیز در کار نبوده و نیست و حقیقتاً میل جنسی یک سرهم ساخت است مانند اقتصاد سیاسی. میل جنسی صرفاً شبیه-سازی ای است که تجربه همواره هر زمان و در هر نظامی آن را به هم زده. فرایند مدید همزمان امر روانی و جنسی و دیگر صحنه خیال و ناخودآگاه را و نیز انرژی ای را که در آن فرآوری می شود مهیا می سازد. اما این انرژی روانی چیزی جز تأثیر مستقیم توهم صحنه ی سرکوب نیست. توهمی که از آن رهگذر انرژی همچون ماده ای جنسی به وهم در می آید و به این ترتیب این انرژی با توجه به مراجع مطرح اقتصادی و ... بر حسب راستاهای سرکوب دوم بار و سوم بار, استعاره پردازی و کنایه بار خواهد شد. این الگوی شبیه-سازی پرانرژی و صحنه ای چه اثرگذاری فوق العاده ای دارد؛ سناریو رابطه جنسی به عنوان مرجع و منزله واقعیتی ابدی. هیچ اهمیتی ندارد که بهای این به صحنه آوری را امور اقتصادی بپردازد یا امور روانی همچنین صحنه هیچ اهمیتی ندارد تنها آنچه مهم است سناریو است این روانکاوی در کلیت خود به عنوان یک الگوی شبیه-سازی است که باید به پرسش کشیده شود. فوکو نمی خواهد از سرکوب حرفی بزند لیکن آن ابتلای آرام و در عین حال سبعانه ی ذهن از طریق رابطه جنسی که تنها هم ارز پیشین اش ابتلای ذهن از راه روح بوده جز سرکوب چه می تواند باشد. قدرت از چیزی می آغازد از چیزی مانند تحریم٬ طرد٬ تفکیک و بر این اساس می تواند "چیزی واقعی را فرآوری کرده" یا فرآورنده امر واقعی باشد. تنها از این منظر است که می توان دگرگونی ناگهانی قدرت نوین را درک کرد. چرخشی این بار پایان پیچشی –آنجا که قدرت دیگر امکان فرآوری امر واقعی, بازفرآوری خود به منزله واقعیت یا گشایش فضاهای تازه ای برای اصل واقعیت را ندارد٬ این جا جایی است که قدرت به حیطه ی بیش-واقعیت افتاده و محو می شود: این پایان قدرت است٬ پایان راهبرد واقعیت. برای فوکو این بحران وجود ندارد. از نظر فوکو قدرت همانگونه عمل می کند که رمزگان ژنتیکی مونو بر حسب نموداری از پراکنش و دستورالعمل و بر اساس سامانی برنامه زا. چرا رابطه جنسی مانند جنون از مرحله تحدیدی عبور نکرده باشد که طی آن شرایط برای ظهور یک نظام اخلاقی مسلط مهیا شده باشد؟ رابطه جنسی شعار یک نظام اخلاقی نوین می شود و دیوانگی شکل ناسازگار برای خرد می شود. رابطه جنسی در فضای بر خود خمیده تبعیض و سرکوب به عنوان راهبردی بلندمدت برای فرآوری مطرح و به عنوان قاعده بازی تازه مطرح می شود. اکنون ما در عالمی به سر می بریم که پرتوافشان از قدرت است. این عالم همچون شیشه محافظ ترک خورده است که هنوز اجزایش به هم پیوسته اند. با این حال این قدرت هنوز همچون رازی به جا مانده- قدرتی که از محوریت استبداد آغاز در نیمه راه به تکثری از روابط نیرو بنیاد بدل شده است و در پایان راه همراه با مقاومت هایی آن چنان کوچک و خرد به اوج می رسد که واقعا همان اتم های قدرت و اتم های مقاومتی به هم آمیخته در این سطح میکروسکوپی اند. پاره ای همسانی از حالت تن نگاه گفتمان هم الکتریسیته مثبت قدرت و هم الکتریسیته منفی مقاومت را فرا می گیرد. ایراد فوکو آن است که فوکو اصطلاح رابطه جنسی و اصل راستین را بی معنا می سازد لیکن تحلیل خود را تا ملغا کردن قدرت پیش نمی برد. نزد فوکو قدرت یک مفهوم ساختاری و قطبی با یک تبارنامه کامل و حضوری توضیح ناپذیر می ماند٬ مفهومی که علی رغم تقبیح پنهانی نمی توان بر آن فائق آمد مفهومی که در هر نقطه و یا هر ذره میکروسکوپی حضوری تمام و کمال دارد. اما مسأله ای که فوکو در نظر نمی گیرد این است که قدرت به حال احتضار افتاده است قدرت با واگشتی سست شده و به بازگشت پذیری و به مرگی مبتلا شده است که نمی توان در روند تبار شناسی قرار داد. فوکو از همه توهمات نهایی یا علی در باب قدرت پرده برمیدارد اما در مورد نفس شبیه-ساخته قدرت حرفی برای گفتن ندارد. قدرت یک اصل برگشت ناپذیر است زیرا امر واقعی را برساخته و همچون یک چارچوب-سازی و دیکتاتوری بی-چون-و-چرا عمل می کند؛ این قدرت هیچ کجا خود را ملغا نکرده در خود گرفتار نیامده یا با مرگ درنیامیخته است. قدرت به هویت خود به عنوان یک اصل نهایی رجوع می کند. به نظر فوکو این فراخوانی است که قدرت می دهد و صرفاً یک دام گفتمانی نیست. اما آنچه فوکو درک نمی کند این است که قدرت هیچ گاه در این جایگاه نبوده است و برقراری قدرت مانند برقراری پرسپکتیو فضایی در تقابل با فضای واقعی در رنسانس٬ فقط وانمایشی از پرسپکتیو است. این دورنما دیگر واقعیت بیش از انباشت اقتصادی ندارد. اصل اولیه و واقعی انباشت است در حالی که می دانیم هیچ چیز انباشت نمی شود و همه چیز به مصرف می رسد. چیزی در ما هست که مرگ را متفرق کرده و ما می توانیم در برابر فشار امر واقع مقاومت کنیم. چیزی هست که در منتهای کل نظام فرآوری در برابر بسط بی نهایت فرآوری مقاومت می ورزد. این به دلیل آن است که قدرت در قالب خود بازگشت پذیر بوده٬ زیرا از این سو و از آن سو چیزی در برابر اعمال یک سویه و بینهایت قدرت مقاومت می ورزد. در واقع کل تحلیل قدرت نیازمند بازنگری است. داشتن قدرت یا نداشتن آن تجسم بخشیدن به قدرت یا به چالش کشیدن آن؛ اگر قدرت چنین باشد چنین قدرتی اصلا وجود ندارد. فوکو: قدرت نامی است که آدمی به موقعیت راهبردی پیچیده ای در یک جامعه ی خاص می دهد. قدرت نه مرکزی است و نه یکجانبه نه مسلط بلکه توزیعی است. قدرت همچون برداری از رهگذر بازبخشی ها و ترابردها عمل می کند و از آنجا که این قدرت عرصه درون-بود و نامحدودی از نیروهاست هنوز نمی توان دریافت که کجا به مانعی برمی خورد کجا گیر میکند زیرا قدرت فراگسترش و ربایش گری محض است. در این صورت است که قدرت با هیچ مقاومتی روبرو نیست و در حالی که در دیدگاه سنتی که قدرت نوعی فرمانبری یک جانبه است, نیروهای متعارض آن را مضمحل می کرد. قدرت چیزی است که باید مبادله شود. مبادله نه به مفهوم اقتصادی بلکه به این معنی که قدرت در مسیر یک چرخه بازگشت پذیر فریبندگی چالش و نیرنگ اجرا و اعمال می شود. قدرت می فریبد اما فریبندگی اش به معنی مبتذل القای خودخواستگی یا ایجاد میل به همدستی در افراد تحت سلطه نیست- چنین درکی به این جا می رسد که بنای قدرت را بر میل دیگران گذاشته و همه ی هم و غم خود را بر سر ابله نگه داشتن مردم بگذارد. نه فریبندگی قدرت از بازگشت پذیری ای است که آن را احاطه کرده است و این گونه چرخه نمادین کمینه ای را برقرار می سازد. در قدرت مواضع متخاصمی وجود ندارد: قدرت بر مسیر چرخه فریبندگی پیش می رود. در یک رابطه زورمدارانه یک سویگی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان ساختار قدرت را بنا کرد.این رویای قدرتی است که از جانب خرد بر ما تحمیل می شود. اما هیچ چیز خواهان چنین موجودیتی نیست همه چیز از جمله قدرت خواهان مرگ خود هستند. فریبندگی تواناتر از قدرت است چرا که یک رابطه بازگشت پذیر و میراست. حال آنکه قدرت می خواهد روند بازگشت ناپذیر نظیر ارزش و انباشتی نامیرا چون ارزش داشته باشد. قدرت در همه توهمات واقعیت و فرآوری سهیم است؛ قدرت خواهان پیوستن به سامان واقعیت است و این سان در دام امر خیالات و خود فریبی می افتد. فریبندگی بهره ای از سامان واقعیت ندارد. فریبندگی هرگز به سامان زور یا روابط زورمندانه تعلق ندارد؛ دقیقا به همین دلیل است که با این بازگشت پذیری و انباشت زدایی بی پایان کل روند واقعی قدرت و سامان واقعی فرآوری را در بر می گیرد. در پس قدرت خلائی است که امروزه واپسین کورسوی واقعیت را به آنان می بخشد. وانگهی واقعیت تاکنون کسی را به خود جذب نکرده است. آیا قدرت اقتصاد و رابطه جنسی بدون جذبه ای که پشتوانه آنهاست یک لحظه هم تاب می آورند جذبه ای که دقیقا از آینه وارونی سرچشمه می گیرد که این ها در آن بازتاب یافته و پیوسته وارونه می شوند و پایان پیچش خیالی شان وسرخوشی و مانایی را از پی می آورند. امروز امر واقعی دیگر چیزی بیش از اندوخته هایی از ماده ی مرده٬ تن های مرده و زبان مرده نیست. البته هنوز ارزش-گذاری به این اندوخته ی امر واقعی به ما احساس اطمینان می دهد. با این حال اگر افق فرآوری محو شده باشد٬ افق سخن جنسی-نگری یا میل هنوز می تواند به حیات ادامه دهد همیشه چیزی برای آزادسازی برای لذت بردن برای مبادله با دیگر موارد از راه کلام وجود دارد و این چیز چیزی واقعی چیزی مادی است٬ این اندوخته احتمالی است. این قدرت است. اما بدبختانه این سان نیست؛ این وضع دیری نمی پاید. چنین چیزی در روند پیشرفت خویش خود را به تحلیل می برد. ما از رابطه جنسی٬ قدرت٬ میل یک مرجع برگشت-ناپذیر ساخته ایم. ما با پیروی استفاده خود از امور خیالی تنها به آنچه بازگشت-ناپذیر باشد معنا می دهیم تزریق کمترین دوز بازگشت-پذیری به دستگاه های سیاسی و اقتصادی سبب فروپاشی آنها می شود. فریبندگی فرآیند دایره-وار و بازگشت-پذیرِ به-چالش-کشی٬ هنر-نمایی و مرگ است. آنچه ما نیازمند تحلیل آن هستیم در-هم-تنیدگی فرآیند فریبندگی و فرآیند فرآوری و قدرت و هجوم حداقلی از بازگشت-پذیری به هر فرآیند بازگشت-ناپذیر است٬ آنچه در نهان در حال ویران و خلع سلاح کردن آن فرآیند بوده و در عین حال ضامن حداقل استمرار عینی است که در آن امتداد داشته و بی این حداقل آن فرآیند هیچ نیست. فرآوری همه جا و همیشه درصدد نابودسازی فریبندگی است تا خود را بر مسند اقتصاد واحدی بنشاند که بر روابط زورمدارانه حاکم است. رابطه جنسی یا فرآوری آن همه جا درصدد از بین بردن فریبندگی است تا خود را بر مسند اقتصاد واحدی بنشاند که بر روابط میل مدارانه حاکم است.

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:20 توسط احمد معروفی |

برچسب: یادداشت,هایی,کتاب,فوکو,فراموش,کن٬,اثر,ژان,بودریار, نویسنده: پندار حسین‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:12

صفحه بندی